دوشیزه ی آشوب

شعر شدنت آغاز درد است...

دوشیزه ی آشوب

شعر شدنت آغاز درد است...

4...

چه خوبه با تو رفتن 

رفتن 

همیشه رفتن...

انسان دوستانه

تقدیم به همه ی شما که می دونید تا روزِ قشنگِ زندگیم، تنها 6 روزِ دیگه باقی ست!  

 

 MIRACLE

هرزه گردی

پایِ پیاده در افکارِ خودم غرق و بی اعتنا به زرق و برقِ خیابانِ بالایِ شهر.  

همین جور آمدم سمتِ خانه، نزدیکِ پادگان تویِ تاریکی پیاده رو یکی تا منو دید سیگارشو انداخت و لگد کرد. دودِ آخرو با عجله بیرون داد.  

نزدیک تر رفتم و دیدم یه دختری تقریباً هم سنّ خودم با مانتویِ کوتاهِ قرمز ایستاده و مثِ گربه تو تاریکی منو دید می زنه.  

دوباره هوسِ ریسک به سرم زد. سرعتِ قدمام رو کم کردم و بی اعتنا از کنارش رد شدم. با فاصله ی کمی پشتِ سرم راه افتاد.  

رفتم تویِ نورِ چراغا، باهام اومد.  

یه جفت چشمِ روشن و وحشی داشت. برقِ شدیدی توش بود؛ و قطعاً که خیلی هم ملوس و خوشکل بود!  

ظریف و سفید و صورت کوچولو و لبایِ درشت و کبود رنگ. بویِ تند الکل می داد و از سایه ش رویِ دیوار پیدا بود که داره تلوتلو می خوره و با من میاد.  

از جلویِ پادگان که رد شدم، سربازایِ وظیفه داشتن گپ می زدن، نگاش کردن و متلک انداختن که: جوجو؟ پا نمیدی در خدمت باشیم؟  

ترسید و بیشتر بهم نزدیک شد. نگاشون کرد و بی مقدّمه زد به خیابون.  

رفت اون دست و نگام کرد.  

منم رفتم اون دست. دوباره پشتِ سرم راه افتاد.  

سرفه می کرد و بویِ تندِ سیگارِ بهمن می داد.  

نمی دونم چرا همه ش تاریکی رو ترجیح می داد؟  

اگه هوسِ جیب بری هم داشت با اون هیکلِ نحیف حریفم نمی شد؛ مگه اینکه چند نفری هم منتظرِ فرصت، از ناکجایی ما رو دید می زدن!  

دیدم هیچ قصدی نداره.  

من موضعو تغییر دادم؛ ایستادم موبایلمو از تو جیبم درآوردم و آهنگ گذاشتم؛ و دوباره راه افتادم. پا به پام ایستاد و دوباره راه افتاد.  

صداشو تا آخرین درجه بردم بالا، جوری که بشنوه چی گوش میدم.   

نزدیکم راه میومد و با زیپِ کوله م بازی می کرد.  

زیرِلب با آهنگی که گذاشته بودم می خوند.  

پیدا بود از قافله ی موزیکم عقب نیست!  

یه ماشین از کنارمون رد شد، ترمز زد، دنده عقب گرفت. پسره سرشو از پنجره کرد بیرون گفت: بپّر بالا.  

دختره نگاش کرد و لبخند زد؛ نزدیکم اومد و بهم چسبید.  

منم از سرِ عادت تا منتهایِ قدرتم زل زدم تو چشایِ راننده و بهش چش غرّه رفتم. از خودش وا رفت، سرشو کرد داخل و گازشو کشید رفت.  

تو چشام نگا کرد و لبخند زد. دوباره راه افتادم، اونم پشتِ سرم.  

نمی دونم چه صیغه ای بود که حس کردم اگه حرف بزنم، این صمیمیته از بین میره؟  

رفتم تو سوپری و دوتا Power Horse خریدم و اومدم بیرون، دیدم وایساده داره نگام می کنه. رفتم نوشابه شو گذاشتم رو سکوی سوپری و راه افتادم. برش داشت، بازش کرد و خورد.  

بازم آهنگ گذاشتم و دیدم داره می خونه باهاش دم گرفتم و خودم هم خوندم:  

وقتی صدا می کنی منو تو  

سر به هوا می کنی منو 

یه جوری نگا می کنی منو که فلبم یهو می لرزه...  

مثِ دوتا دیوونه، نوشابه می خوردیم و آواز می خوندیم. دیگه کنارم راه می رفت، ولی هنوزم هیچی بینمون ردّ و بدل نمی شد جز همون نگاه.  

می خواستم بهش بگم: خداییش خیلی قشنگی! ولی نگفتم، حس می کردم می پره.  

رسیدم نزدیکِ خونه، نوشابه رو انداختم تو سطل؛ نگایِ اونورِ خیابون کردم و زمزمه کردم: اینم خونه!  

جاخورد، نگایِ اون دست کرد و لبخندش ماسید. نوشابه شو انداخت تو جوب.  

نگام کرد و با یه لبخندِ تلخ بای بای کرد.  

بای بای کردم و اومدم این دست. نگا کردم ببینم چه می کنه.  

دیدم یه پژو جلویِ پاش ترمز زد و ...

8 روز مانده تا...

هوا گرم شده.

آخه تازه اسفند ماهه؛ چه خبره انقد زود رفتیم به استقبالِ گرما؟!

امروز تو کوچه مون حاجی فیروز اومده بود؛ دایره زنگی و تنبک می زدن... تو خیابون کرور کرور ماشینِ عروس بوق بوق می کرد.

خداییش ماه از این قشنگ تر؟

حتّا وقتی سوژه نداریم، همین جوری الکی خوشحالیم...

وای خدا!

بویِ عید میاد. من خودم همیشه اسفندو بیشتر از فروردین دوس دارم چون در مسیرِ عیده، هنوز عید نشده.

از پنجره آویزون شده بودم و داشتم شیشه و دورِ شیشه رو تمیز می کردم. مثِ یه مرد خودم امسال همه چی و همه جا رو برق انداختم! تو کوچه نگا کردم دیدم آقایون هم دارن حیاط می شورن و قالی آب می کشن، بچّه هایِ کوچیکتر رو قالیا لیز می خوردن.

تصمیم گرفتم تا اونجا که در معرض خطرِ آرتروز و مشکلاتِ استخوانی نباشه هر سال خودم خونه تکونی کنم.

تماشایِ خوشبختیِ آدما و استقبالشون از بهار واقعاً لذّت بخشه.

شمارشِ معکوس...

شمارشِ معکوس شروع شده.  

از امروز...  

10...  

چه هیجان انگیز!  

یه چیزی که به عنوانِ یه ادبیّاتی باید اعتراف کنم اینه که واقعاً نمی دونم دقیقاً چند ساله هستم و چند ساله می شم.  

تو رو خدا اگه تو ریاضی و آمارگیری سررشته ای دارید برام حساب کنید.  

نمی دونم چند ساله هستم؟  

:(

صرفاً جهتِ دردِدل

چیزی که همیشه منو اذیت می کنه و درصدد بودم تا بیانش کنم و از بیانش عاجز بودم، گستره ی تخیّلمه.  

معمولاً به هرکی می گم یا در خلالِ روابطِ عادّی متوجّهش میشه، فکر می کنه من یه دخترِ شوت و حواس پرت هستم که پر از اشتباهاتِ رفتاری و گفتاری و فکریه.  

ادامه مطلب ...

طاهره قرة العین

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو

شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام

خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو

می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام

دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو

دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت

غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو

ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل

طبع به طبع دل به دل مهر به مهر و خو به خو

مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان

رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو

در دل خویش «طاهره» گشت و ندید جز تو را

صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو

 
 
پ.ن: ببخشید اگه فونتش به هم ریخته ست!

پدر_ دختری!

قبل نوشت: از دفترِ خاطراتِ جمعی2 

ادامه مطلب ...

WE ARE NEVER EVER GETTING BACK TOGETHER

اینم یکی از آهنگایِ موردِ علاقه ی منه!  

بسیار به خودِ آهنگ و خواننده ش ارادت دارم.  

چون متنِ آهنگ رو به شدّت دوس دارم، می ذارم اینجا.  

امیدوارم لذّت ببرید:

ادامه مطلب ...

سپندارمذ

روزِ مهرِ ایرانیان از دوره ی باستان تا کنون که طبقِ تحقیقاتِ من، دوتا روایت داره:  

1. یکیش چهار روز بعد از ولنتاین هست که میشه بیست و نُهِ بهمن؛  

2. یکیش که به تاریخِ اصلی نزدیک تره، پنجِ اسفند هست که بهش میگن اسپندار مذگان، سپندار مذ و...  

روزِ مهرِ ما هست، به خودمون تعلّق داره، دخل و تصرّف نداره، تلخیص و اقتباسش همون ولنتاین هست...  

به همه تبریک می گم.  

اونایی هم که یاری دارن، با دلبر عالمی دارن، ما تنهاییم، تنهایی هم عالمی دارد... چی دارم میگم؟  

مبارکه آقا! مبارکه!  

ما هنوز حسّ عاشقی مون کاله، فلذا دم مبارکمونو به تله نمیدیم.  

ایشالّا همه یِ روزاتون به عشق و مهر بگذره.  

جفتِ آدم، زنجیره ی بشریه؛ به همه عشق بورزید تا همه به شما مهر بورزن.